|
¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
× رفاقتو تو حق من امشب تموم کردی رفیق ×
×× گرفتی از من دستای عشقمو نامرد نارفیق ××
پنج شنبه 28 اردیبهشت 91 :: 1:22 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
موضوع مطلب : پنج شنبه 28 اردیبهشت 91 :: 1:10 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
نارفیق ما ظاهرا رفیقان بس نارفیق بودیم هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم به نظر من منظور از نارفیق همین دولت و حکومت هستش که با سوء استفاده از افکار مردم و مردم فریبی به خواسته هاشون رسیدن و در اصل نارفیق بودن و تبهکار و اینو از زبان خودشون گفته که بهشون بفهمونه یه روزی از این کارشون پشیمون میشن ... هر سینه ی رفیقی با تیغ کین دریدیم خود کرده ها چه آسان نسبت به داور کردیم ... در اینجا شاعر می خواد به این موضوع اشاره کنه که چگونه با بی رحمی تمام هر بلایی را سر این مردم آوردن، فکر کنم منظور از خود کرده ها این باشه که کارهای خودشون مثل خریدن کسایی که مردم به اونها اعتماد داشتن و حرف زدن اونها به نفع خودشون تونستن مردم را دل گرم کنن و در واقع میشه گفت گول زدند و این کارهارو به داور (که فکر کنم منظورش خداست) نسبت دادن و گفتن این همان دین خداست ... در صورتی که اینها تمامش ساخته ی دست خودشون بود ... هرجایی هوس را تا خواهشی براریم اسکندرانه ملکی سحرای محشر کردیم ... اینجا به طمع و هوس انقلابیون اشاره می کنه که از شدت طمع به مال و ملال دنیا و همچنین حکومت وقتی دیدن از راه خشونت فایده ای نداره اومدن و در خواستشون را به صورت خواهش مطرح کردن و به صورت واضح مردم فریبی کردند. مثلا با تبلیغهایی که کردن از مردم خواستن که به حکومت پهلوی اعتراض کنن و یا اینکه خمینی در اولین رای گیری در 12 فروردین از مردم خواهش کرد که سرنوشتشون را خودشون انتخاب کنن ... و اینکه نزارن این ثروت ها رو آمریکا و انگلیس به غارت ببرن (در صورتی که خودشون برای این اموال نقشه های بسیار داشتند !!! ) و خودشون مال و حق مردم و به غارت ببرن ... با زورقی شکسته پارو به آب دادیم چشمان مادران را دریای احمر کردیم ... با زورقی شکسته ! منظور یک جنگ بی هدف و بدون امکانات هست (تشبیه به قایقی شکسته) که شانس آوردیم غرق نشدیم ... و چشمان مادران شهید را که داغ فرزند خودشون را دیده بودن را پر اشک و خون کردیم ( تشبیه به دریای احمر ... ) ... حالا چه مانده برجای، جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم ... منظورش جانبازها و خانواده ی شهدا هست که چیزی جز یک مشت خاطره براشون نمونده، و فقط در زمان جنگ اسمیرو حفظ کردن که نمی دونستن کی هست؟ و بهش فکر می کردن چون در خیالشون بود که ناجیشون هست و اونها با جنگیدن می تونن وطنشون را آزاد کنن و یه وطن آباد و آزاد داسته باشن در صورتی که اینگونه نبود ... ! ما خون عاشقان را درلاله ها شکستیم بر حجله های آنان، آن لاله زیور کردیم ... منظور از این دو بیت اینه که ففقط به یک لقب اکتفا کردن و برای اینکه بگن همیشه به یاد شهدا هستن اومدن 4 تا خیابون یا کوچه را به نامشون زدن که یکم از عذاب وجدان خودشون کم کنن ! شاید هم اصلا عذاب وجدانی وجود نداشته اینکارو برای این کردن که دوباره مردم را فریب بدن و کاری نکنن که باعث خشم آونا بشه ... با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم در جام شهد دوستان زهر مکرر ریختیم ... در اینجا یه جورایی به جانماز آب کشیدن اشاره داره ... ! مثل خامنه ای که چند روز رفت جبهه و اسم خودشو بسیجی گذاشت ... اون داشت توی یه سنگر امن نماز جعفر طیار می خوند اونوقت رزمنده ها در میدان نبرد داشتن مبارزه می کردن و تیکه تیکه می شدن برای هیچ و پوچ ... ! در مصرع دوم دوباره به فریب دادن مردم اشاره می کنه و میگه که اونا با حرفاشون اعتماد مردم و جلب کردن و مردمی را که طرفدار و دوست اونا بودن با کشتنشون وسیله ی پیروز شدن خودشون بر دشمن قرار دادن اونارو فرستادن جلوی تیر ... امیدوارم که تونسته باشیم هرچند مختصر منظور و مقصود شاعر و خواننده را رسونده باشیم ... یه خواهشی هم که از شما عزیزان دارم اینه که هرجای تفسیر و که دیدید ما از معنای اصلی دور شدیم در نظرات به ما اعلام کنید و نظر خودتون را بگید تا در صورتی که نظر شما مورد قبول واقع شد متن ویرایش بشه ;-) موضوع مطلب : سه شنبه 26 اردیبهشت 91 :: 9:50 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
یه نفر اومده تو دل من وای از این دل،دل غافل من دوسش دارم،دوسم نداره دوسم نداره یه نفر اومده تو دل من وای از این دل،دل غافل من دوسش دارم،دوسم نداره دوسم نداره یه نفر اومده عاشقشم چی میشه اون بگه تو دلشم دوسش دارم،دوسم نداره دل بیقراره اون قلب منو آتیش می زنه درگیرشم حالا اما نمی دونه چشماش که به چشام زل میزنه عاشق میشه بیشتر این دل دیوونه یکی که من واسه اون می میرم نمیشه دست اونو بگیرم دوسش دارم،دوسم نداره دل بیقراره یه نفر اومده با یه نگاه دلمو کرده دیوونه خدا دوسش دارم،دوسم نداره دل بیقراره اون قلب منو آتیش می زنه درگیرشم حالا اما نمی دونه چشماش که به چشام زل میزنه عاشق میشه بیشتر این دل دیوونه
موضوع مطلب : دوشنبه 25 اردیبهشت 91 :: 11:4 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
امشب شب آخره که مزاحم دلت میشم خورشیدفردامال توببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم من می رم عزیزترین نذاربمونه زیرپاقلبمو برداراززمین! دوستت دارم برای توفقط یه حرف ساده بود... غافل از این که قلب من منتظراشاره بود دوستت دارم
موضوع مطلب : دوشنبه 25 اردیبهشت 91 :: 9:13 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
دوستت دارم اما نه به اندازه ی بارون چون یه روز بند میاد دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز آب می شه دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل چون یه روز پژمرده می شه دوستت دارم به اندازه ی یه دنیا چون هیچ وقت تموم نمی شه
موضوع مطلب : پنج شنبه 21 اردیبهشت 91 :: 3:31 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
عشق یعنــــــی پر زدن تا آســـــــمان
عشق یعنی در عطــــش ها ســوختن
عشق یعـنــــی رحــــــــمت لایـنتهی
عشق یعـــــنی بی تصـــاحب یک نفس
عشق یعنــــــی حس بی وصف و بیان
موضوع مطلب : پنج شنبه 21 اردیبهشت 91 :: 3:27 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم
جز تاریکی و سیاهی ندارد!
دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!
و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم
از طرف من به تو!
معنای واقعی عشق را به من ابراز کردی و آموختی!
به جز تو کسی لایق این قلب بی طاقت من نیست
کسی هست که عاشق و دیوانه تو می باشد !
در آغوش خود بفشارم!
پر از لیلی و مجنون است، اما همه عاشقان یک سو ، و من و تو نیز یک سوی دیگریم!
تو را عبادت میکنم! عزیزم بدون تو ،جایی در این دنیای بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست!
می نگرم تو را میبینم .
آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست!
توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را !
در قلبت طلسم کرده ای و نگذاشتی هیچ کس دیگر قلب مرا از تو بگیرد !
با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن میگویم که دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند!
موضوع مطلب : سه شنبه 19 اردیبهشت 91 :: 2:58 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
آه! چه روزگاریه! چه آوردی به روزم نارفیق!
باز هم زخم خوردم . . .زخمی عمیق و دیگر جز خودم کسی را ندارم وتنها این موضوع مرا نگران میکند.......... خدا چرا اینجوریه ؟؟؟ آب میخوام سرابم میدهند عشق می ورزم عذابم میدهند من نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودمو دارم زدند بعد از این با بی کسی خو می کنم آنچه در دل داشتم رو می کنم آره آنچه در دل داشتم رو می کنم خدا عشق اگر این است مرتدد میشوم خوب اگر این است من بد میشوم خدا. . . خدا. . . خدا خنجری نامرد بر قلبم نشست از غم نامردمی پشتم شکست از در و دیوار،چرا خون میچکید؟ خون من از نامردمی ها می چکید نارفیقان. . .نارفیقان. . .نارفیقان خسته ام از قصه های شومتان خسته ام از همدردی مصنوعیتان خدا عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود هیچ کس اندوه مرا دید؟نه! هیچ کس از حال من پرسید؟نه! موضوع مطلب : سه شنبه 19 اردیبهشت 91 :: 2:50 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
راه ها بسته شده
موضوع مطلب : دوشنبه 18 اردیبهشت 91 :: 9:4 عصر :: نویسنده : ¸¸.•*´•. نارفیق ¸¸.•*´•.
رفاقتو تو حقه من امشب تموم کردی رفیق گرفتی از من دستای عشقمو نامرد نارفیق دارم میبینم اون روزو ، نه اون تورو بخواد نه تو نه راهه برگشت واسه من ، نه راهه جبران واسه تو! چه حالی داشتم ، حاله اون روزامو داری تو الان تو دسته من بود ، دستای اون که تو دستته الان یه روز به حرفم میرسی ، امروزو یادت بمونه رفتنی میره میدونم ، محاله یارت بمونه! (نارفیق بودی برام آهای) نارفیق بودی برام آهای رفیقه بامرام زخمه کاریتم نذاشته باله پروازی برام دلتم خنک بشه ، پره دستم جای تیغ ضربه ی آخرتم ، به هدف خورده دقیق
موضوع مطلب : |
منوی اصلی آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها لوگو
آمار وبلاگ بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 90
کل بازدیدها: 9721
|
|